خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

28

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

مضافات آن يكسر بگرفت و امير آرتق ماردين و آمد و منجگرد و مليطه و خرت‌پرت و هرچه الى يومنا هذا به آن مضاف و منسوبست و دانشمند قيصريه و رميدوسيواست و دولو و توقات و نكيسار و آماسيه را تصرف نمود و جاولى مرعش و هرنوس و امير منگوجك غازى ارزنجان و كماخ و كوغونيه و ديگر ولايات را بالتمام تصرف گرفت و هرسال ييلاق بصحراء نيكو ميكردند و روزگار بكامرانى ميگذاشتند و احيانا ميان ايشان اختلاف واقع ميگشت و از سر تكبر و ترفع منازعه و مخاصمهء ظاهر ميشد تا زمان سلطان ملكشاه باستصواب نظام الملك وزير امير سليمان « 1 » را بحكومت ديار روم نصب كردند تا ميان امرا تسكين نايرهء مخالفت كند اقليمى در ممالك پادشاه افزوده باشد و اگر كشته شود خارى از پاى دولت بيرون آمده آلب ارسلان به آخر عهد خويش متوجه ماوراء النهر شد بعزم قصد خان بن خانان كه مادرش تركان خاتون از قبيله و نژاد ايشان بود در سنهء خمس و ستين و اربعمائه از معبرگاه آمويه كه طريق بخارا است از جيحون عبور كرد و قلعهء مختصر كه در كنار آب بود كه آن را برزم گويند حشم آلب ارسلان آن قلعه را خراب كردند بعد از واقعهء او و آنچنان بود كه از اوباش حشم غلامى چند بصدمهء خود آن قلعه بستدند و كوتوال قلعه يوسف را پيش تخت آوردند سلطان از او احوال ولايت و چگونگى و چندى لشكرها استكشاف مىنمود راست تقرير نميكرد فرمود كه تا او را سياست كنند كوتوال چون طمع از جان خود ببريد و قضاى آسمانى درو رسيد كاردى از ساق موزهء خود بيرون كرد و آهنگ سلطان نمود سلاحداران و غلامان خواستند كه او را بگيرند سلطان كمانى بردست داشت و برتير خويش اعتماد تمام بانگ بريشان زد كه دور شويد و از تير اجل كه در قضا بود غافل كوتوال پيشدستى نمود و كاردى برسلطان زد مجروح شد از مقربان يكى خود را برسلطان افكند او را نيز كارد زد بزيست و سلطان بجوار حق پيوست قرب دو هزار غلام بىحميت ايستاده بودند كه يكى را نام و ننگ آن نبود كه يوسف را هلاك كند جمله بگريختند يوسف برزمى كارد بدست ميرفت باميد آنكه جان برد جامع نيشابورى كه مهتر فراشان بود از غيرت ميخ‌كوب بدست از پس پشت يوسف درآمد و چنان برسرش زد

--> ( 1 ) پسر قتلمش